
گفتند: شکست يعني يعني تو يك انسان در هم شكسته اي!
گفت: نه! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند: شکست يعني تو هيچ كار نكرده اي.
گفت: نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند: شکست يعني تو يك آدم احمق بوده اي.
گفت: نه! شکست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند: شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.
گفت: نه! شکست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم.
گفتند: شکست يعني تو حقير و نادان هستي.
گفت: شکست يعني من هنوز كامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي.
گفت: نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!
گفت: نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم
--------------------------------------------------------
این چهار چیز را در زندگی ات نشکن ...
اعتماد .... قول .... رابطه .... قلب را ...
زیرا وقتی اینها می شکنند ... صدا ندارند ....
ولی درد بسیار دارند ....
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:5  توسط محسن
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:31  توسط محسن
|

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها؟
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه می کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج ساله اش را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند و ...
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه، نمی پذيرند.
براي همراهی يک دوست مضطرب،او را همراهی می کنند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
قلب زن است، که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند، می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد.
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:11  توسط محسن
|
اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
آره........... لیاقت می خواد.............
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:37  توسط محسن
|
با که گویم غمهای بی پایان خود را
با که از دنیای مالا مال اندوهم سخن گویم خود یا
هیچکس درددل من را نمی فهمد
هیچکس با من نمیگوید...نمی خندد....
هیچکس با من از عشق نمی گوید...از مهر نمی گوید
نیمه های شب که درد عشق خود را بر سر هر کوچه ای
من می زنم فریاد
هیچ کس شب را به دنبال صدای ناله های دلخراش من
نمی جوید
هیچ کس با من سرود آشنایی را نمی خواند
هیچ کس در کلبه ی تاریک و سرد من نمی ماند
خداوندا!!!! گناهم چیست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:47  توسط محسن
|
برای چی ؟ با کی هستی ؟با منی ؟

آخه چرا من ؟ بابا دستت درد نکنه ... چرا زحمت کشیدی ... اصلا انتظار این رو نداشتم که بیای پیش من ... بهم الهام شده بود که فعلا پیش من نمیایی .. یه سری کار بود که باید انجام میدادم ... این چیه پوشیدی ؟ به نظر من اگه این رنگی میپوشیدی قشنگتر بود .. لا اقل من دلم به تاپ تاپ نمی افتاد ...
ببین بزار یه جایی با هم بریم شاید تو پیشم باشی بهتر باشه آخه خیلی ها ازت میترسن ....
اولا خیلی دوست داشتم که بیایی پیشم ... اما یه چند وقتیه که فکر میکنم اگه با هم نباشیم برای یه مدت هم برای تو خوبه هم برای من ... هم آبروی تو پیش اون عزیز نمیره هم آبروی من ....
ر استی دمت گرم ... اگه یه موقع با هم رفتیم پیشش سفارش ما رو پیشش حتما بکنیاااااا ...
آخه یه خورده وضعیتم قرمز میزنه .... اما انصافا خیلی خوش قول هستیا ... من فکر میکردم تو هم مثل خیلی از آدمها بد قولی .... مثلا کی ؟ همونهایی که میگن : (( عزیزم نگران نباش .. میرم و زود بر میگردم .... یه خورده درسهام سرم رو شلوغ کرده ... اصلا خودم بهت زنگ میزنم ...

.... )) آره ... ما نشستیم تا زنگ بزنه ....

....
با این اوضاع مردم دنیا . فکر میکردم که تو هم یه خورده تاخیر داری تو کارت .....
کجا ؟ جون من ؟ حالا یه کم صبر کن دیگه ..... پس بزار برم با مامان و بابا خداحافظی کنم .... جون من ..... تو رو خدا ......

....... عزرائیل . من هنوز جوونم ....
...........................................................................................
آره ..... چرا فکر میکنی که میتونی تو هر کاری با هر کس یه خورده زبون بازی کنی و کارت رو به تعویق بندازی ... ؟ 

فکر کردی همه مثل همن ؟ شاید آدمها اینطوری باشن ... اما فکر این رو کن که با یه نفر هست که نمیتونی جون عزیزتزین کسش رو قسم بدی ... نمیتونی از دستش فرار کنی .. اگه لامبورگینی هم داشته باشی که ۴۰۰ تا بتونی باهاش سرعت بری .... تو همون سرعت ... بهت میرسه و تو یه جیک ثانیه جونت رو میگیره ... نه میزاره فکر کنی .. نه میزاره به زیدت یا پدر مادرت زنگ بزنی ... پس سعی کن همه کارات درست باشه ... که فردا شرمنده ی اون بالایی نشی .. و همیشه سعی کن به عزیزترین کسات ... و هم به آدمای دو رو برت خوبی کنی .... که شاید دیگه وقت نشه که بری ازشون حلالیت بطلبی .... از ما گفتن بود .. حالا دوست داری گوش کن ... دوست هم نداری ...(( باز هم گوش کن )) چون دوستت دارم ...
یاعلی 
سعی کن همیشه بالی برای پرواز داشته باشی .....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:32  توسط محسن
|

عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،همان يک لحظهی اول که ظلم را ميديدم از مخلوق بیوجدان
،جهان را با همه زيبايی و زشتی،به روی يکدگر ويرانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،که در همسايهی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم،نخستين نعرهی مستانه را خاموش آندم بر لبِ پيمانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،که ميديدم يکی عريان و لرزان،ديگریپوشيده از صد جامهی رنگين،زمين و آسمان را واژگون مستانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،نه طاعت میپذيرفتم،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده،پاره پاره در کف زاهد نمايان سجدهی صد دانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،برای خاطر تنها يکی مجنون صحرا گرد بیسامان،هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو، آواره و ديوانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،بگرد شمع لرزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بیفا معشوق را ،پروانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،به عرش کبريايی، با همه صبر خدايی تا که میديدم عزيز نابجايی،ناز بر يک ناروا گرديده خواری ميفروشد،گردش اين چرخ را وارونه،بی صبرانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم،که ميديدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنهی اين علم عالمسوز مردم کش،بجز انديشهی عشق و وفا، معدوم هر فکری،در اين دنيای پر افسانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد!چرا من جای او باشم....همين بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشت کاریهای اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جای او چو بودم،يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه ميکردم؟! عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:45  توسط محسن
|
يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم . دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد . چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند . پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود . هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي . هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي . ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني . دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:43  توسط محسن
|
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد..ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم..به ظاهر گرچه میخندم..ولی اندرسکوتی تلخ میگریم.
بی وفایی کن وفایت می کنند با وفا باشی خیانت می کنند مهربانی گرچه آیین خوشی است مهربان باشی رهایت می کنند.
سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست.
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:40  توسط محسن
|